عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

114

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از اصطبل ، و ميوه از خرمنگاه كه گوشوان بر آن نشسته ، و گوسفند از گله ، و شتر از قطار ، چون شبان و جمّال بيدار باشند ، و در آن مىنگرند ، و آواز ايشان بدان ميرسد ، و آن چيز كه بيرون آرد از آن حرز ، قيمت آن كم از دانگى و نيم زر باشد بمذهب شافعى ، يا ده درم سفيد بمذهب ابو حنيفه ، يا سه درم بمذهب مالك . و حجّت شافعى خبر صحيح است ، قال النبى ( ص ) : « لا تقطع يد السارق الا فى ربع دينار فصاعدا » ، و آنكه در آن شبهتى نبود كه نه مال فرزند بود يا فرزند فرزند ، و نه مال پدر بود يا اجداد وى ، و نه مال هم جفت بود بيك قول ، و آنكه يك نصاب بيك بار ، تنها ، بىشريكى از حرز بيرون آورده ، يا دو نصاب به دو كس ، چون اين شرايط در وى مجتمع گشت ، دست راست وى ببرند ، از آنجا كه مفصل كف است . پس اگر باز آيد دوم بار پاى چپ وى ببرند . اگر بازآيد سيوم بار دست چپ وى ببرند . اگر بازآيد چهارم بار پاى راست وى ببرند ، لما روى ابو هريرة أن النبى ( ص ) قال فى السارق : « ان سرق فاقطعوا يده ، ثمّ ان سرق فاقطعوا رجله ، ثمّ ان سرق فاقطعوا يده ، ثمّ ان سرق فاقطعوا رجله » . پس اگر پنجم بار دزدى كند ، درست آنست كه بر وى قتل نيست ، و در شرع بر وى جز از تعزير حدّى نيست . پس چون حدّ بر وى راندند تاوان آنچه دزديده است بر وى واجب است ، اگر درويش باشد ، و اگر توانگر . امّا بمذهب كوفيان تاوان بر وى نباشد مگر كه آنچه دزديده بود خود بر جاى بود كه به خداوند خويش باز دهند ، و اگر صاحب مال آن مال بدزد بگذارد به صدقه يا بهبه ، بعد از آنكه با امام افتاد ، و حدّ واجب شد ، آن حدّ بنيوفتند ، بدليل خبر صفوان بن اميه كه رداء وى بدزديدند . صفوان دزد را بگرفت ، و پيش رسول خدا برد . رسول بفرمود تا دست وى ببرند . صفوان گفت : يا رسول اللَّه او را نه بدين آوردم ، آن ردا به صدقه بوى دادم . رسول خدا گفت : « فهلّا قبل أن تأتينى به » ؟ و بعد از آنكه بر بنده حدّ واجب شد اگر